

با حضور ۵۰۰ لیدر در تاریخ ۱۸ سپتامبر در مانیلا ( فیلیپین) برگزار شد
و با حضور اعضای کمپانی :
VP Donna Imson-VP TG Kintanar-Pathman Senathiraja-GMD Joseph Bismark-VP Ranjit Singh
Mr. Richard Zinkiewicz
و سایر AVP ها و VC ها
ناپلئون هیل با مطالعه روی ۵۰۰ ثروتمند اول امریکا به این نتیجه رسید که وجه مشترک همه آن ها
مثبت اندیشی بوده است ...
فروش مستقیم به افراد امکان انتخاب محل و ساعت کار را داده و نیاز به سرمایه گذاری کمی دارد. علاوه بر این، برای این کار نیازی به داشتن تحصیلات خاص نیست، زیرا خود شرکت آموزش لازم را در زمینه مهارتهای تجاری موردنیاز و نیز آموزش بازاریابی را ارائه می نماید. این جنبه از آموزش بخشی جداناشدنی از فرصت تجاری ارائه شده است.
از طریق بازاریابی شبکه ای و فروش مستقیم، فرصت تجاری که توسط QuestNet فراهم می گردد از پتانسیل بسیار ممتازی برخوردار است. فرصت تجاری QuestNet مبتنی بر یک پایگاه تجارت الکترونیکی است و موضوع آن تبلیغ محصولات QuestNet و معرفی آنها به مشتریان و سایر کارآفرینانی است که در صدد آغاز یک فعالیت تجاری هستند. به ویژه در شرايط سخت اقتصادی، فروش مستقیم روشی عملی و موفق برای کسب درآمدهای مستقل یا مکمل است. صنعت فروش مستقیم صنعتی است که طی رکودهای جهانی شکوفا می شود و البته طی دوران ثبات اقتصادی هم مسیر شغلی جذابی را فراروی ما قرار می دهد.
در مورد هر فرصتی، موفقیت، با آنچه که یک فرد با آن فرصت انجام می دهد، سنجیده می شود. تجارت QuestNet برای افرادی که به دنبال یک راه ساده و "یک شبه پولدار شدن" هستند، نیست. نمایندگان مستقل، مانند کسانی که پیشتر همراه با QuestNet به موفقیت نایل شده اند، باید سخت کار کنند، از هوش خود استفاده کرده، متعهد باقی مانده، آماده شکستهای اولیه بوده، و به دقت مطابق با طرح تجاری پذیرفته شده و اثبات شده شرکت عمل نمایند. QuestNet نمایندگان مستقل خود را به کلیه ابزارهای موردنیاز برای موفقیت در این تجارت مجهز می نماید.
یک مزیت واقعی این فرصت تجاری این است که نمایندگان مستقل می توانند این تجارت متناسب با شیوه و عادات زندگی کنونی شان شکل دهند. از سوی دیگر، آنها می توانند از امکان بسیار عملی و دست یافتنی تبدیل این کار به شغل اصلی شان استفاده نموده و از کاری که از آن لذت نمی برند، دست کشیده و به آزدای مالی دست پیدا کرده و در یک کلام رئیس خودشان باشند.

یا فکرتو بزرگ کن یا آرزوتو کوچیک
ایمان واقعی ...
روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد امده است .
فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!
خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت ؟
او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت : "خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟
مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود ، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود :
مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد !
9- اگر طالب زندگي سالم و بالندگيرو مي باشيم بايد به حقيقت عشق بورزيم. (اسكات پك) 10- زندگي بسيار مسحور كننده است فقط بايد با عينك مناسبي به آن نگريست. (دوما) 11- دوست داشتن انسانها به معناي دوست داشتن خود به اندازه ي ديگري است. (اسكات پك) 12- عشق يعني اراده به توسعه خود با ديگري در جهت ارتقاي رشد دومي. (اسكات پك) 13- ما ديگران را فقط تا آن قسمت از جاده كه خود پيمودهايم ميتوانيم هدايت كنيم. (اسكات پك) 14- جهان هر كس به اندازه ي وسعت فكر اوست. (محمد حجازي) 15- هنر كليد فهم زندگي است. (اسكار وايله) 16- تغيير دهنرگان اثر گذار در جهان كساني هستند كه بر خلاف جريان شنا ميكنند. (والترنيس) 17- اگر زيبايي را آواز سر دهي ، حتي در تنهايي بيابان ، گوش شنوا خواهي يافت. (خليل جبران) 18- روند رشد، پيچيده و پر زحمت است و در درازاي عمر ادامه دارد. (اسكات پك) 19- در جستجوي نور باش، نور را مييابي. (آرنت) 20- براي آنكه كاري امكانپذير گردد ديدگان ديگري لازم است، ديدگاني نو. (يونك) 21- شب آنگاه زيباست كه نور را باور داشته باشيم. (دوروستان) 22- آدمي ساختهي افكار خويش است فردا همان خواهد شد كه امروز ميانديشيده است. (مترلينگ) 23- اگر دريچه هاي ادراك شسته بودند،انسان همه چيز را همان گونه كه هست ميديد:بيانتها. (بليك) 24- برده يك ارباب دارد اما جاهطلب به تعداد افرادي كه به او كمك ميكنند. (بردير فرانسوي) 25- هيچ وقت به گمان اينكه وقت داريد ننشينيد زيرا در عمل خواهيد ديد كه هميشه وقت كم و كوتاه است. (فرانكلين) 26- نبايد از خسته بودن خود شرمنده باشي بلكه فقط بايد سعي كني خسته آور نباشي. (هيلزهام) 27- هر قدر به طبيعت نزديك شوي ، زندگاني شايسته تري را پيدا ميكني. (نيما يوشيج) 28- اگر زماني دراز به اعماق نگاه كني آنگاه اعماق هم به درون تو نظر مياندازند. (نيچه) 29- زيبائي در فرا رفتن از روزمرهگيهاست. (ورنر هفته) 30- براي كسي كه شگفتزدهي خود نيست معجزهاي وجود ندارد. (اشنباخ) 31- تفكر در باب خوشبختي ، عشق ، آزادي ، عدالت ، خوبي و بدي، تفكر دربارهي پرسشهايي كه بنياد هستي ما را دگرگون ميكند. (ادگارمون) 32- «عقلانيت باز» آن عقلانيتي است كه فراموش نميكند كه «يكي» در «چند» است و «چند» در «يكي». (ادگارمون) 33- آرامش،زن دلانگيزي است كه در نزديكي دانايي منزل دارد. (اپيكارموس) 34- هيچ چيزدر زير خورشيد زيباتر از بودن در زير خورشيد نيست. (باخمن) 35- تنها آرامش و سكوت سرچشمهي نيروي لايزال است. (داستايوفسكي) 36- با عشق،زمان فراموش مي شود و با زمان هم عشق. 37- علت هر شكستي،عمل كردن بدون فكر است. (الكسمكنزي) |
38- من تنها يك چيز ميدانم و آن اينكه هيچ نميدانم. (سقراط)
39- دانستن كافي نيست،بايد به دانسته ي خود عمل كنيد. (ناپلئون هيل)
40- تپهاي وجود ندارد كه داراي سراشيبي نباشد! (ضربالمثل ولزي)
41- خداوند،روي خطوط كج و معوج، راست و مستقيم مينويسد. (برزيلي)
42- تو ارباب سخناني هستي كه نگفتهاي،ولي حرفهايي كه زدهاي ارباب تو هستند. (ضربالمثل تازي)
43- تا زمانيكه امروز مبدل به فردا شود انسانها از سعادتي كه در اين دم نهفته است غافل خواهند بود. (ضربالمثل چيني)
44- بهتر است ثروتمند زندگي كنيم تا اينكه ثروتمند بميريم. (جانسون)
45- اگر ميبيني كسي به روي تو لبند نميزند علت را در لبان فرو بسته ي خود جستجو كن. (ديل كارنگي)
46- شيريني يكبار پيروزي به تلخي صد بار شكست ميارزد. (سقراط)
48- ضعيفالاراده كسي است كه با هر شكستي بينش او نيز عوض شود. (ادگار آلنپو)
40- به جاي اينكه به تاريكي لعنت بفرستي يك شمع روشن كن. (ضربالمثل چيني)
50- براي اينكه بزرگ باشي نخست كوچك باش. (ضربالمثل هندي)
51- براي اينكه پيش روي قاضي نايستي، پشت سر قانون راه برو. (ضربالمثل انگليسي)
52- به كارهاي زشت عادت مكن زيرا ترك آن دشوار است. (ضربالمثل فارسي)
53- مانند علما بنويس و مانند توده مردم حرف بزن. (ضربالمثل هندي)
54- بزرگترين عيب براي دنيا همين بس كه بيوفاست.(حضرت علي عليهالسلام)
سرزمین هایی روی کره ی زمین قرار دارند که گویی
متعلق به زمین نیستند و بخشی از سیارات دیگرند.
ببین و ویژن بزن
پول لازمه سفره
وبه آن عمل کنی
پسر نابینایی روی پله ساختمان نشسته و کلاهی جلوی خود گذاشته بود که تعداد کمی سکه در آن بود، نوشته ای هم جلوی خودش گذاشته بود با این مضمون:« من کور هستم، به من کمک کنید.»
مرد رهگذری چند سکه از جیبش درآورد و درون کلاه ریخت، بعد نوشته پسرک را برداشت و نوشته را طوری جلوی پسر گذاشت که مردم بتوانند آن را به آسانی بخوانند.
مدت کمی گذشت و کلاه پسر پر از پول شد. آدم های بیشتری به پسر نابینا کمک می کردند. بعدازظهر آن روز مرد رهگذر که نوشته پسرک را عوض کرده بود، بازگشت تا ببیند چه اتفاقی افتاده است.
پسر نابینا صدای پای رهگذر را شناخت و پرسید:« شما همانی نیستید که نوشته مرا امروز عوض کردید؟ چه چیزی نوشتید؟» رهگذر گفت:« من فقط واقعیت را نوشتم. من همانی را گفتم که تو گفته بودی، اما به زبانی دیگر»
آنچه مرد نوشته بود این بود:« امروز روز زیبایی است و من نمی توانم آن را ببینم.»
فکر می کنید نوشته اولی و دومی یک چیز را می گفتند؟
درست است که هر دو می گفتند پسر نابینا است، اما اولی به سادگی می گفت که پسر نابینا است، دومی به مردم می گفت که چقدر خوشبختند که کور نیستند.
تعجبی ندارد که نوشته دومی تاثیر گذارتر بوده است.